حالا مگر چند دقیقه مانده است به مرگ؟

بیا و از این همه مجمر رویا و خون

برایم جامی سرخ بیاور!

تا گلی بر موهایم ببندم

و

تا دنباله لغزان باد

شنا کنم.

گل را باد می برد

و انگشتان مرگ

به سویم می رویند.

لینک
جمعه ٢۸ مهر ۱۳۸٥ - Del-Araam

       

سردم است

و

شمد سفید را کشیده ام بر دست هایم.

دردسرت نمی دهم!

خسته ام

و

بی طاقت

و دور از دست هایت ...

لینک
چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٥ - Del-Araam

       

او خواهد امد

توری تابستان و تحمل تشنگی را

پر از عطر اب و خنکای خدا خواهد کرد.

خجالت خاموش دروغگویان را خواهد بخشید

همه پرده های دریده را خواهد دوخت

همه پنجره های رو به افتاب را خواهد گشود

و حتا

هجاهای کهنه را خواهد شست.

من دست هایش را دیده ام

دست هایش پر از تیله های نبات و

طعم ترانه و ذرات روشن نور است...

لینک
یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥ - Del-Araam

   خواب   

خوابم نمی اید.کجای قصه بودیم که این همه روز از تو خبری نیست؟نکند به خواب دیگری رفته باشی؟من هیچ دنبال تقویم نمی گردم.... انقدر می نشینم تا خورشید بیاید و شعری بی قافیه را زمزمه کند.کجای قصه بودیم؟می خواستم در پیراهنت بخوابم و صبح را در بلور واژه هایت ببویم...شاید.
لینک
شنبه ۸ مهر ۱۳۸٥ - Del-Araam